تبليغاتX
ماجراهای من و ممل - محکمه ی الهی
بهمن سال 84 ، این وب افتتاح شد و از همون موقع تا الان فعال بوده!! اولش با دانلود شروع کردیم، بعد زدیم تو خط هری پاتر، حالا هم ماجرا های من و ممل!! امیدواریم موفق باشیم و باشید، انتقاد و پیشنهاد یادتون نره!!
موسیقی وب:
محسن نامجو، آهنگ ترنج
وضعیت:
پخش اتوماتیک، حجم 500 کیلو بایت

مهمترین مطالب وب: محسن نامجو (یک نابغه)
سلطان پاپ (گذری بر شادمهر)
آرشیو لینک ها
مدیریت وب:
امين
ممل
آمار وب:


محکمه ی الهی
 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همینجوری چشمام رو بسته بودم

سیاهی چشمام یه لحظه سر خرد

یکدفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه ی الهی برپا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه

به بنده هاش اطاب خطاب می کنه

میگه چرا این همه لج می کنین

راهتون رو بی خودی کج می کنین؟

آیه فرستادم که آدم بشین

با دلخوشی کنار هم جمع بشین

دلهای غم گرفته رو شاد کنین

با فکرتون دنیا رو آباد کنین

عقل دادم برید تدبر کنین

نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنین

من بهتون چقدر ما شا ا... گفتم

نیافریده بارک ا... گفتم

من که هواتون رو همیشه داشتم

حتی یه لحظه هم گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستین و خدای جعلی ساختین

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی

این همه دین و مذهب دروغی

حقیقتا شما ها خیلی پستین

خر نباشین گاو رو نمی پرستین

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکیه هم از اجانب (یا عجانب)

گفت چرا هیچ کس روسری سرش نیست

پس چرا هیچ کس پیش همسرش نیست

زن ها چرا این جوری بد لباسن؟

مرد های غیرتی کجا پلاسن؟

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشماش می چرخن نمی دونم چشه

آهان می خواد یواشکی جیم بشه

دید یکمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه ی نفت

یهو سرش رو پایین انداخت و رفت

قراول ها چند تا بهش ایست دادن

یارو واینستاد تا جلوش واستادن

فوری در آورد واسشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش باشین

دلم برای حوری ها لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر میشه

بذارم برم تو رو خدا دیر میشه

قراول (این چیه قراول یا قرقاول من چمی دونم)حضرت حق گرفتش

با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم

گوش های یارو رو گرفت تو دستش

یواش یواش برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن

توی جهنم اون رو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر می زد

داشت روی اعصاب ها تلنگر میزد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

این همه آدم رو معطل نکن

بگیر بشین این همه کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تو پر از کارهای زشته

کی گفته جای تو توی بهشته

بهشت جای آدمای باحاله

ولت کنم بری بهشت محاله

یادته که چقدر ریا می کردی

بنده های مارو سیا می کردی

تا یه نفر دور و برت می دیدی

چقدر ول ضالین رو می کشیدی

این همه که روضه و نوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی

خیال می کردی ما حواسمون نیست

نظم و نظام هستی کشکی کشکیست

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه

بازم نمی تونست درست بشینه

کاسه ی صبرش یه دفعه سر می رفت

تا فرستی گیر میاورد در می رفت

قیامته این جا عجب جاییه

جون شما خیلی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم این ها رو که قطار کردن

بیچاره ها مگه چی کار کردن؟

ماموره گفت می گم بهت من الان

مفسد فی الارض که می گن همین هان

گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدرا خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن این ها

کفر خدا رو در آوردن این ها

بد جوری ژاندارک رو اینا چزوندن

زنده اونو توی آتیش سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلاتو صاف کن

بهت میگه بشین و اعتراف کن

یه آدم اومد یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم

گفت این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این هلاکی

این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو

نه عر بده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اون رو خورده

فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبردار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اون ور اومد

رفت روی چهار پایه و چند تا سور زد

دیدم دارن تخت روون می یارن

فرشته ها رو دوششون می  یارن

گفتم که این کیه خدایا

تو محشر این کارا چیه خدایا

فکر می کنین داخل اون تخت کی بود

الان می گم یه لحظه اسمش چی بود

همون که کاراش عالی بود

اون که مثل توپ صدا کرد

همون که این لامپ ها رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بابا

توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقت رو تلف نکن توماس زود برو

به هر وسیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت میفتی

میگم هوایی ببرنت و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر

نه شمر می دونست چیه نه خنجر

یه رکعت هم نماز شب نخونده

با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جا به جا کرد

یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد

ازاون نگاه های عاقل اندر

سفیهشو باید بیارن این ور

با این که خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خرایی هستین

بابا عجب جونورایی هستین

شمر اگه بود آدلف هیتلر هم بود

خنجر اگه بود روول بر هم بود

حیفه که آدم خودشو پیر کنه

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

میگین توماس من مسلمون نبود

اهل نماز و دین و ایمون نبود

اولا از کجا می گین این حرفو

در بیارین کله ی زیر برفو

اون منو بهتر از شما شناخته

دلیلش هم این چیزایی که ساخته

درسته که گفتم عبادت کنید

نگفته ام به خلق خدمت کنید

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم تو آسمون ها کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقدر به من کمک کرد

تو دنیا هیچ کی بی چراغ نبوده

یا اگه بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا یکم براش دلم سوخت

طفلی تو باورش چه قصرا ساخته

اما به این جا که رسیده باخته

یکی میاد یه حاله ای باهاشه

چقدر میاد بهش فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم

دهانشو اورد کنار گوشم

گفت تو کلت پر قرمه سبزیست

وقتی نمی فهمی بپرسی بد نی

اون که نشسته یک مقام والاست

مترجمه رفیق حق تعالی

خود خدا نی نمایندشه

مورد اعتمادشه بندشه

خدای لم یلد که دیدنی نیست

صداش با این گوشا شنیدنی نی

شما زمینی ها همش همینین

اون ور میزی رو خدا می بینین

همین جوری میخواست بلند شه نم نم

گفت پاشو تو هم باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد کشیدم یکدفعه بیدار شدم


     ::. نویسنده این مطلب »» ممل
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 تیر1387 ، ساعت 9:5
متعلق به موضوع:خاله زنک بازی!

     ::. لینک ثابت این مطلب
دریافت آهنگ وب، محسن نامجو:



    

با کپی کردن کد پایین، لوگوی ما را در وبتان قرار دهید







Powered by WebGozar

   موضوعات مطالب:

   
درد دل
خاطرات روزانه
ادبی-هنری-فلسفی-انسانی
درد دل
تا دسته سیاسی

   
قالب های هری پاتر (بلاگفا)
قالب های هری پاتر (میهن بلاگ و پرشین بلاگ) (0)
قالب های طنز و جوک(0)
قالب های رسمی(0)

   
طنز هری پاتر از نگاه من و ممل
دنیای هری پاتر و طرفدارانش
دنیل رادکلیف
اما واتسون
کتاب هفتم
عکس های فیلم پنجم
عکس های قدیمی برای شما


   
خاله زنک بازی
موسیقی
دانلود همه چیز(0)
عمومی(0)



   منوی اصلی:
اضافه کردن به Favorites
اینجا را صفحه ی خانگی خود کنید
صفحه اول وب
آرشیو مطالب
تماس با ما ، جی میل
آر اس اس
پرينت صفحه
طراح همین قالب


   دوستان:
ماجراهای من و ممل
کج منقار (مینو)
عکس و اخبار هری پاتر (سینا)
جک و اس ام اس
جادوی سیاه (هانیه)
وروجک های هفتادی
سفر به آمبرا (وحید)
یاسی (خانم دکتر!)
کلیک کن تا بفهمی
وبلاگی برای شیاطین(نسیم)
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن(نازی)
ای ول داریم ما (یگانه)
طراحی قالب های بلاگفا

This Template Design By AM!!!N @ Biatoojigar.blogfa.com
در صورت کپی برداری حتما منبع را ذکر کنید، وگرنه: 1- گناه کردین / 2- پیگرد قانونی داره ::.
طراحی قالب های تخصصی با نظر شما برای سیستم های بلاگفا، پرشین بلاگ، میهن بلاگ و سایر سیستم ها