تبليغاتX
ماجراهای من و ممل
بهمن سال 84 ، این وب افتتاح شد و از همون موقع تا الان فعال بوده!! اولش با دانلود شروع کردیم، بعد زدیم تو خط هری پاتر، حالا هم ماجرا های من و ممل!! امیدواریم موفق باشیم و باشید، انتقاد و پیشنهاد یادتون نره!!
موسیقی وب:
محسن نامجو، آهنگ ترنج
وضعیت:
پخش اتوماتیک، حجم 500 کیلو بایت

مهمترین مطالب وب: محسن نامجو (یک نابغه)
سلطان پاپ (گذری بر شادمهر)
آرشیو لینک ها
مدیریت وب:
امين
ممل
آمار وب:


مرغ سحر ناله در کن لطفا!!!
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی          گرچه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی (شهریار)  

در خاموشی شب های ما، شعر و عاشقی روزنه ی سپیدیِ صبح فرداست، تن خسته مان را بر امواج آرامش بخش این "آزاده ی طولانی" می سپاریم که امشب هم می گذرد، صبح می رسد و باز تاریکی...

تصمیم هم خوب چیزیست، بی جهت یاد کبری می افتیم... همان تصمیم معروف کبری!!! ببینید به کجاها که نمی رسند امثال کبری ها....    بین این خدا و آن خدا گیر کرده ایم، شوق رسیدن به این، عطش رسیدن به آن را خاموش کرده... این وسط شاهراه وصال به یار (به تعبیر عرفا) همون پلی هست که اگه از سمت چپ بیفتی، حتما می میری، اگه از سمت راست بیفتی، شاید بمیری... (این دفعه به تعبیر خودم ) زندگی جایگاه انتخاب ها و منتخب هاست، پس همان بهتر که بگیم :"نه خدا نه خرما!!! "

ای خدا ... بر روی من بگشای     لحظه ای درهای دوزخ را      تا به کی در دل نهان سازم     حسرت گرمای دوزخ را؟

فروغ فرخزاد شاید اولین شاعری باشد که با تمام وجود درکش کردم... فقط لذت می برم، نمی تونم تشریح کنم، مگه امتحانه؟؟؟؟
امیدوارم شما هم لذت ببرید، نبردید هم به من چه!

  شب به روی جاده نمنک
 سایه های ما ز ما گویی گریزانند
دور از ما در نشیب راه
در غبار شوم مهتابی که میلغزد
سرد و سنگین بر فراز شاخه های تک
سوی یکدیگر به نرمی پیش می رانند
شب به روی جاده نمنک
در سکوت خک عطر آگین
نا شکیبا گه به یکدیگر می آویزند
سایه های  ما ...
همچو گلهایی که مستند از شراب شبنم دوشین
گویی آنها در گریز تلخشان از ما
نغمه هایی را که ما هرگز نمی خوانیم
نغمه هایی را که ما با خشم
در سکوت سینه میرانیم
زیر لب با شوق میخوانند
لیک دور از سایه ها
بی خبر از قصه دلبستگی هاشان
از جداییها و از پیوستگی هاشان
جسمهای خسته ما در رکود خویش
زندگی را شکل میبخشند
شب به روی جاده نمنک
ای بسا پرسیده ام از خود
زندگی ایا درون سایه هامان رنگ میگیرد ؟
یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟
همچنان شب کور
 میگریزم روز و شب از نور
تا نتابد سایه ام بر خک
 در اتاق تیره ام با پنجه لرزان
راه می بندم بر وزنها
 می خزم در گوشه ای تنها
ای هزاران روح سرگردان
گرد من لغزیده در امواج تاریکی
سایه من کو ؟
نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم
سایه من کو ؟
سایه من کو ؟
او چو رویایی درون پیکرم آهسته می روید
 من من گمگشته را در خویش می جوید
پنجه او چون مهی تاریک
میخزد در تار و پود سرد رگهایم
 در سیاهی رنگ می گیرد
طرح آوایم
 از تو می پرسم
ای خدا ... ای سایه ابهام
 پس چرا بر من نمیخندد
 آن شب تاریک وحشتبار بی فرجام
 از چه در ایینه دریا
صبحدم تصویر خورشید تو می لغزد ؟
 از چه شب بر شانه صحرا
 باز هم گیسوی مهتاب تو می رقصد
 از تو می پرسم
ای خدا ای ظلمت جاوید
در کدامین گور وحشتنک
 عاقبت خاموش خواهد شد
 خنده خورشید ؟
من نمیخواهم
سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
من نمیخواهم
او بلغزد دور از من روی معبرها
یا بیفتد خسته و سنگین
زیر پاهای رهگذرها
او چرا باید به راه جستجوی خویش
روبرو گردد
با لبان بسته درها ؟
او چرا باید بساید تن
بر در و دیوار هر خانه ؟
او چرا باید ز نومیدی
پا نهد در سرزمینی سرد و بیگانه ؟
آه ...ای خورشید
لعنت جاوید من بر تو
 شهد نورت پر نیمسازد دریغا جام جانم را
با که گویم قصه درد نهانم را
سایه ام را از چه از من دور میسازی ؟
لز چه دور از او مرا در روشنایی ها
رهسپار گور می سازی ؟
گر ترا در سینه گنج نور پنهانست
 بگسلان پیوند ظلمت را ز جان سایه های ما
آب کن زنجیرهای پیکر ما را بپای او
یا که او را محو کن در زیر پای ما
آه ... ای خورشید
 لعنت جاوید من بر تو
 هر زمان رو در تو آوردم
 گر چه چشمان مرا در هفت رنگ خویش
 خیره تر کردی
 لیک در پایم
 سایه ام را تیره تر کردی
از تو می پرسم
ای خدا ... ای راز بی پایان
 سایه بر گور چیست ؟
 عطری از گلبرگ وحشتها تراویده ؟
بوته ای کز دانه ای تاریک روییده ؟
 اشک بی نوری که در زندان جسمی سخت
 از نگاه خسته زندانی بی تاب ! لغزیده ؟
از تو میپرسم
تیرگی درد است یا شادی ؟
جسم زندانست یا صحرای آزادی ؟
ظلمت شب چیست ؟
شب خداوندا
سایه روح سیاه کیست ؟
وه که لبرزیم
از هزاران پرسش خاموش
 بانگ مرموزی نهان می پیچدم در گوش
 این شب تاریک
سایه روح خداوند است
سایه روحی که آسان می کشد بر دوش
با رنج بندگان تیره روزش را
آه ...
او چه میگوید ؟
او چه میگوید ؟
خسته و سرگشته و حیران
میدود در راه پرسش های بی پایان


دنیای سایه ها    از فروغ فرخزاد ...
     ::. نویسنده این مطلب »» امين
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 خرداد1387 ، ساعت 14:44
متعلق به موضوع:ادبی-هنری-انسانی-فلسفی

     ::. لینک ثابت این مطلب
اینجا کسی قلم ندارد؟
من با زخم زبونا رفیقم      مرحم بذار با حرفات
                                                                       رو زخم عمیقم
تنها بودن یه کابوس شومه     عزیزم  کار دل، نباشی
                                                                         تمومه ، عزیزم


" وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا ، آسمون مثل همیشه کدر و بد رنگ بود...
توی هوا پر از دود بود ، من نمی دونستم ، که این آخرین باری است که هوای کثیف رو به ریه های سوختم فرو می دم... "

   علی پسرک سنتور زن، یا همون musicman که زیر فیلم هر چند صباحی می رفت و می آمد، قربانی جامعه ای وحشی به قول "داریوش مهرجویی" بود.
شاید بین چند فیلمی که در همین چند سال محدود دیدم، زیباترین فیلم باشد.
موزیکال بودنش ، بازی و حرکات  فوق العاده زیبای بهرام رادان، و گلشیفته فراهانی آدم را مجذوب می کرد.

به هر حال، قربانی دادن از خانواده شروع شد، از فکر بسته و متعصب سنت گرایان...
یا سنتور یا خانواده...
و علی مجبور بود ...

طرز فکر بسته ی آقایان ، مجوز آهنگ هایش را نداد...
و علی مجبور شد ، این خانه، آن خانه کند ...
به هر حال، به جمع گرم معتادان یک نفر دیگر هم اضافه شد...
 
و علی مجبور بود...


 "  از این مملکت خشن، دروغگو، بی رحم که همرو معتاد و بدبخت می کنه...
کی فکرشو می کرد؟ "علی سنتوری"، که از اون خانی آباد تا  این شمرون کوفتی، همه عاشقش بودن به این روز بیفته...
مجوز همه ی کنسرت هاشو لغو کردن، کاستشو نذاشتن بره بیرون، واسه چندرغاز پول، مجبور شد بره خونه ی هر ننه قمری! بزنه...
برای اجاره خونه،    این... اون...
که چی؟       پول نداشت...       "


دنیای رو به انحطاط این جماعت ، کبودهایشان، مشکلات مادی، دور کردنشان از خدا با   "خود خدا"   و  در آخر نبود "خرد" (همان که اجدادمان به نیکی داشتند)  همه و همه، دست به دست هم داده اند، تا رو به وارونگی حرکت کنیم... به بی خیالی... به خوشی...
یا همان مستی !!!

دیگر آن گرگ ، گرگ تو قصه ها نیست...
باید گرگ باشی... تا زندگی کنی...
حالا دیگر، گرگ بودن معنی خورده نشدن می دهد...
دیگر انسانیت نمانده...   مانده؟

همان بهتر که راه شریعتی را دنبال کنیم و  با خدا نجوا کنیم  که "... تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار  ...  "

هرچه به خودم فشار میارم، نمی فهمم کجای این فیلم ارزش سانسور کردن داشت... این بدان معنی نیست که فیلم ارزش نداشت... مال توقیف نبود!!!
به هر حال... هر فیلمی که اکران نشه، مشتری بیشتری داره... نه؟

ولی یه نکته بگم...

یه جای فیلم که علی معتاد است، می ره خونه ی باباش.... موبایلش زنگ می زنه، و علی می خواد یه شماره تلفن یادداشت کنه... بعد هرچی دنبال مداد می گرده، پیدا نمی کنه...

می ره طبقه ی بالا و اونجا مراسم عزاداری و از اینجور مراسم مذهبی بوده...

علی داد می زنه "یه نفر یه قلم بده!!" و هیچ کس قلم ندارد...  دوباره داد می زنه:

"اینجا کسی قلم ندارد؟"

و یکی از بهترین تیکه هایی که انداخت همین بود... من که خیلی لذت بردم


پ.ن: البته یه نکته بگم...
این گلشیفته فراهانی به جان خودم معتاده...
اصلا وقتی حرف می زنه اینگار که تازه کشیده...

پ.ن2: یاد شادمهر افتادم... از ایران رفت، اون دوران یک ستاره بود...
آهنگ هایی که اون موقع می ساخت...

پ.ن3: چند روز پیش امتحان زبان فارسی داشتیم، یه سوال بود که "با استفاده از آرایه های حس آمیزی و جان بخشی، یه سطر بنویسید"!!!
من هم از فریدون نوشتم...
"دست خواهش کودکانه ام، پر می کشد تا ساقه ات...."

پ.ن4: دیگه بسته... برو لالا کن!


     ::. نویسنده این مطلب »» امين
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ، ساعت 14:35
متعلق به موضوع:ادبی-هنری-انسانی-فلسفی

     ::. لینک ثابت این مطلب
دریافت آهنگ وب، محسن نامجو:



    

با کپی کردن کد پایین، لوگوی ما را در وبتان قرار دهید







Powered by WebGozar

   موضوعات مطالب:

   
درد دل
خاطرات روزانه
ادبی-هنری-فلسفی-انسانی
درد دل
تا دسته سیاسی

   
قالب های هری پاتر (بلاگفا)
قالب های هری پاتر (میهن بلاگ و پرشین بلاگ) (0)
قالب های طنز و جوک(0)
قالب های رسمی(0)

   
طنز هری پاتر از نگاه من و ممل
دنیای هری پاتر و طرفدارانش
دنیل رادکلیف
اما واتسون
کتاب هفتم
عکس های فیلم پنجم
عکس های قدیمی برای شما


   
خاله زنک بازی
موسیقی
دانلود همه چیز(0)
عمومی(0)



   منوی اصلی:
اضافه کردن به Favorites
اینجا را صفحه ی خانگی خود کنید
صفحه اول وب
آرشیو مطالب
تماس با ما ، جی میل
آر اس اس
پرينت صفحه
طراح همین قالب


   دوستان:
ماجراهای من و ممل
کج منقار (مینو)
عکس و اخبار هری پاتر (سینا)
جک و اس ام اس
جادوی سیاه (هانیه)
وروجک های هفتادی
سفر به آمبرا (وحید)
یاسی (خانم دکتر!)
کلیک کن تا بفهمی
وبلاگی برای شیاطین(نسیم)
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن(نازی)
ای ول داریم ما (یگانه)
طراحی قالب های بلاگفا

This Template Design By AM!!!N @ Biatoojigar.blogfa.com
در صورت کپی برداری حتما منبع را ذکر کنید، وگرنه: 1- گناه کردین / 2- پیگرد قانونی داره ::.
طراحی قالب های تخصصی با نظر شما برای سیستم های بلاگفا، پرشین بلاگ، میهن بلاگ و سایر سیستم ها