من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم
خاک بازم ولی در آرزو عشق بازی مثل هرجنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشق عاشق شدنم
من عاشق عاشق شدنم
در کدامین مکتب و مذهب جرمم خاک بازی است؟ در جهان صد ها هزاران پاک باز در سینه دارم
کار هرکس نیست مکتب داری این پاک بازان هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارد
من از بیراهه های حله برمی گردمو آواز شب دارم هزار و یک شب دیگر نگفته زیر لب دارم
مثال کوره می سوزد تنم از عشق ، امید ترم دارم حدیث تازه ای از عشق مردان طلب دارم
نمی دانم چرا و دوست ندارم بدانم چرا... صدای معین چنان بر دل نشسته که رودل (وعده ی بعد از صبحانه) کردم...
چند روزی دلم گرفته، بگیر نگیر داره... فکر کنم فردا ول کنه...
به هر حال... چند وقتی است به قول معین هوای خاک بازی به سرم زده... افسوس که در ایران اسلامی نه میشه خاک بازی کرد، نه عشق بازی، نه مخمر بازی...
از جور دوستان رنگ بر چهره ندارم (آرایه ی اغراق) از ظلم این "تقدیر" پدر سوخته ، پوست بر استخوانم...
و مجبورم بر خود سخت بگیرم تا :
بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود بعد از این بر کودک دل سختگیری می کنم
چند وقتی است هوای شبگردی کرده ام به صورت فجیع...
لذت تنها نشینی، در سکوت سنگین خودم، بر خلاف عادات دیرینه ی دوستان، آتش درونم رو ساکت می کنه...
دوستان... کمی تا قسمتی شجاع باشید لطفا... این جا اینترنت است... اگر خواستید فحش هم بدید... ولی مثل این بدبخت ها فراری نباشید...
اگر مطلبی سیاسی می نویسیم، نظرتان را طوری بگویید که بتونیم جواب بدیم... فقط یه گپ ساده است ، دعوا نیست !!!!
آهان...
|
::. نویسنده این مطلب »» امين نوشته شده در تاریخ شنبه 24 فروردین1387 ، ساعت 15:31 متعلق به موضوع:درد دل ::. لینک ثابت این مطلب |
|

موسیقی وب:
مدیریت وب:





